آرامش

حقیقت، اصیل ترین ،جاودانه ترین و زیباترین راز هستی و نیاز آدمی است.
  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

Shaker: #تـمـــام_زنــدگــــے_مــن 

31 خرداد 1400 توسط آرامش
Shaker: ✨#تـمـــام_زنــدگــــے_مــن ? قــسـمـت ســـوم (خدایـــے ڪـہ مــے شـنـود) مسلمانان ڪشور من زیاد نیستند یعنے در واقع اونقدر ڪم هستند ڪه میشه حتے اونها رو حساب نڪرد … جمعیت اونها به 30 هزار نفر هم نمیرسه و بیشترشون در شمال لهستان زندگے مے ڪنن… بیشتر »
 نظر دهید »

Shaker: #تـمـــام_زنــدگــــے_مــن 

31 خرداد 1400 توسط آرامش
Shaker: ✨#تـمـــام_زنــدگــــے_مــن ? قــسـمـت دوم (مـســیـحــے یـا یـهـودے) ےه هفته دیگه هم به همین منوال گذشت … به خودم گفتم… - تو یه احمقے آنیتا … مگه چقدر از عمرت باقے مونده ڪه اون رو هم دارے با ناله و گریه هدر میدے؟ … به جاے… بیشتر »
 نظر دهید »

نام رمان:#تـمـــام_زنــدگــــے_مــن  

31 خرداد 1400 توسط آرامش
✨نام رمان:#تـمـــام_زنــدگــــے_مــن ? قــسـمـت اول (زمــانـــے بـراے زنـدگــے) حتی وقتے مشروب نمے خوردم بیدار شدن با سردرد و سرگیجه برام عادے شده بود … ڪم ڪم حس مے ڪردم درس ها رو هم درست متوجه نمیشم … و … هر دفعه یه بهانه براے این… بیشتر »
 نظر دهید »

 مدیریت خود! 

31 خرداد 1400 توسط آرامش
✅ مدیریت خود! ? عروس امام خمینی ره می‌گوید: روزی دیدم، امام، رادیو فارسی بغداد را گوش می‌کرد که هتاکانه به امام ناسزا می‌گفت! با ناراحتی گفتم: آقاجان چرا اینها را گوش می‌کنید؟! گفتند: «از بس که رادیو و تلویزیون ما در تمجید من مبالغه می‌کنند، اینها را… بیشتر »
 نظر دهید »

... برای #آرامش،کافیست؛ 

30 خرداد 1400 توسط آرامش
به خیر خواهیِ خدا #ایمان داشته باشی و به جایِ گله، برایِ آرامشِ دلِ دیگری #دعا کنی… . . کلام خدا را در زندگی مان مرور کنیم… . عَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ… بیشتر »
 نظر دهید »

#امید_به_خدا 

30 خرداد 1400 توسط آرامش
یکی از بزرگان دین، همیشه راه های امیدواری به خدا را برای مردم ذکر می کرد. چون وی از دنیا رفت، او را در خواب دیدند، گفت: مرا بردند در موقف. خطاب پروردگار رسید که: چه چیز تو را بر این داشت که پیوسته، مردم را به طمع و امیدواری دعوت می کردی؟ من عرض کردم: می… بیشتر »
 نظر دهید »

چهار چیز برای مومن

30 خرداد 1400 توسط آرامش
✍ امام صادق (علیه السلام) فرموده اند ، مؤمن واقعى لازم است که چهار چیز داشته باشد : 1⃣ خانه وسیع 2⃣ سواری خوب 3⃣ لباس زیبا. 4⃣ چراغ پر نور ☘ یکی از افراد حاضر از ایشان پرسید ما که توانایی فراهم کردن این امکانات را نداریم چه کار کنیم؟ ? حضرت (علیه… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

29 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_آخر : خوشبخت ترین مرد دنیا ? قصد داشتم برم دانشگاه … با جدیت کار می کردم تا بتونم از پس هزینه ها و مخارج دانشگاه بربیام که خدا اولین فرزندم رو به من داد ? … . من تجربه پدر داشتن رو نداشتم ? … مادر سالم و خوبی هم… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

29 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_شصت_و_دوم: تو رحمت خدایی ? اولین صبح زندگی مشترک مون … بعد از نماز صبح، رفته بود توی آشپزخونه و داشت با وجد و ذوق خاصی صبحانه آماده می کرد ? … گل های تازه ای رو که از دیشب مونده بود رو با سلیقه مرتب می کرد و توی گلدون می… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

29 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_شصت_و_یکم: ماشاالله نمی دونستم چطور باید رفتار کنم … رفتار مسلمان ها رو با همسران شون دیده بودم ? اما اینو هم یاد گرفته بودم که بین بیرون و داخل از منزل فرقی هست☺️ … اون اولین خانواده من بود … کسی که با تمام وجود می… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

29 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_شصتم: خدای رحمان من ? - حسنا! منم امروز یه کاری کردم. می دونم حق نداشتم یه طرفه تصمیم بگیرم ? … قدرت توضیح دادنش رو هم ندارم … اما، تمام پولی رو که برای ماه عسل گذاشته بودم ? … دیگه ندارمش … . به زحمت آب دهنم… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

29 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_پنجاه_و_نهم: پسر قشنگ دستش رو گرفتم و بردم سوار ماشینش کردم ? … تمام روز رو دنبال یه خانه سالمندان گشتم … یه جای مناسب و خوب که از پس قیمت و هزینه هاش بربیام ? … بالاخره پذیرشش رو گرفتم و بستریش کردم … با… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

28 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_پنجاه_و_هشتم : مادر ? برای اولین بار، بعد از 17سال، یاد مادرم افتادم ? … اون شب، تمام مدت چهره اش جلوی چشمم بود … پیداش کردم … 60 سالش شده بود اما چهره اش خیلی پیر نشونش می داد … کنار خیابون گدایی می کرد ?… بیشتر »
 2 نظر

رمان

28 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت پنجاه و هفتم: تو کی هستی؟ از خواب پریدم … گلوم به شدت می سوخت و درد می کرد ? … رفتم به صورتم آب بزنم که اینو دیدم … . گریه اش شدت گرفت ? … رد دستش دور گلوم سوخته بود … مثل پوستی که آهن گداخته بهش چسبونده… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

28 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_پنجاه_و_ششم: من عمل توام از بین ظلمت، شخصی که تمام وجودش آتش بود ? ? به من نزدیک می شد … قدش بلند بود و شعله های آتش در درونش به هم می پیچید و زبانه می کشید? … نفسش پر از صدا و تنوره های آتش بود … از صدای نفس کشیدنش… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

27 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_پنجاه_و_پنجم: حرمت مومن ? چند وقتی ازشون خبری نبود … تا اینکه یکی از بچه ها که خواهرش با حسنا دوست بود بهم گفت از بیمارستان مرخص شده ? … دکترها فکر می کردن توی جواب آزمایش اشتباه شده بوده … و هنوز جوابی برای بروز… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

27 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_پنجاه_و_چهارم: سرطان ? سریع از مسجد اومدم بیرون … چه خوب، چه بد … اصلا دلم نمی خواست حتی بفهمم چی پشت سرم گفته میشه ? … رفتم و تا خوب شدن حاجی برنگشتم … . وقتی برگشتم، بی اختیار چشمم توی صورت هاشون می چرخید… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

26 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_پنجاه_و_سوم: به من اقتدا نکن ? با تعمیرگاه تماس گرفتم و به رئیسم گفتم حالم اصلا خوب نیست ? … اونقدر حالم بد بود که نمی تونستم از جام تکان بخورم … . یک روز و نیم توی همون حالت بودم که صدای زنگ در اومد ? … به زحمت از… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

26 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_پنجاه_و_دوم: سپاه شیطان ? - از خدا شرم نمی کنی؟ ? … اسم خودت رو می گذاری مسلمان و به بنده خدا اهانت می کنی؟ ? … مگه درجه ایمان و تقوای آدم ها روی پیشونی شون نوشته شده یا تو خدایی حکم صادر کردی؟ ? … اصلا می تونی یه… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

26 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_پنجاه_و_یکم: تو خدایی یک هفته تمام حالم خراب بود ? … جواب تماس هیچ کس حتی حاجی رو ندادم ? … موضوع دیگه آدم ها نبودن … من بودم و خدا … اون روز نماز ظهر، دوباره ساعتم زنگ زد … ساعت مچیم رو تنظیم کرده بودم… بیشتر »
 نظر دهید »

امیدبخش‌ترین آیه قرآن 

25 خرداد 1400 توسط آرامش
✍ حضرت علی(ع) فرمود: از حبیبم رسول خدا(ص) شنیدم که امیدبخش‌ترین آیه در قرآن این آیه است: «حسنات و نیکوکاری‌ها، سیّئات و بدکاری‌ها را نابود می‌سازد.» (هود،114) ? قرآن می‌گوید اگر مرتکب اشتباهی شدی، ناامید نشو، سریع یک کار خوبی انجام بده، مثلا به مادرت… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

25 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_پنجاهم: دروغ بود ? تا مسجد پیاده اومدم ? … پام سمت خونه نمی رفت … بغض بدجور راه گلوم رو سد کرده بود ? … درون سینه ام آتش روشن کرده بودن? … توی راه چشمم به حاجی افتاد … اول با خوشحالی اومد سمتم ? …… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

25 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_چهل_و_نهم: خواستگاری خیلی مهمان نواز و با محبت با من برخورد می کردند☺️ … از دید حسنا، من یه مهمان عادی بودم … اون چیزی نمی دونست اما من از همین هم راضی و خوشحال بودم ? … . بعد از غذا ? ، با پدر حسنا رفتیم توی حیاط… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

25 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_چهل_و_هشتم: و من عاشق شدم ❤️ اواخر سال 2011 بود … من با پشتکار و خستگی ناپذیر، کار می کردم و درس می خوندم ? … انگیزه، هدف و انرژی من بیشتر شده بود … شادی وآرامش وارد زندگی طوفان زده من شده بود✨ ? … شادی و… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

25 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_چهل_و_هفتم: من ترسو نیستم ? برای لحظاتی واقعا وسوسه شده بودم? … اما یه لحظه به خودم اومدم … حواست کجاست استنلی؟ … این یه انتخابه… یه انتخاب غلط ? … نزار وسوسه ات کنه … تو مرد سختی ها هستی ? …… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

25 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_چهل_و_ششم: وسوسه ? حدود هفت ماه از مسلمان شدنم می گذشت ? … صبح عین همیشه رفتم سر کار … ولی مشتری اون روز خیلی خاص بود … آدمی که در بخش بزرگی از خاطرات قبلم شریک بود… . - اوه … مرد … باورم نمیشه… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

24 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_چهل_و_پنجم: دست خدا حال احد کم کم خوب شد … برای اولین بار که با پدرش اومد مسجد، بچه ها ریختن دورش … پسر حاجی بود … . من سمت شون نمی رفتم … تا اینکه خود احد اومد سراغم ? … . - میگن عشق و نفرت، دو روی یه… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

24 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_چهل_و_چهارم: من گاو نیستم ? برگشتم خونه? … تمام مدت، جمله احد توی ذهنم می چرخید … یه لحظه به خودم اومدم … استنلی، اگر واقعا چیزی به اسم شانس وجود نداشته باشه … یعنی … . تمام اتفاقات زندگیم … آیات… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

24 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_چهل_و_دوم: بهم حمله کرد در حالی که داد می زد و اون جملات رو تکرار می کرد و اشک می ریخت ? … حمله کرد سمت من … چند تا مشت و لگد که بهم زد … یقه اش رو گرفتم و چسبودندمش به دیوار… با صدای بلند گریه می کرد و می گفت… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

24 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_چهل_و_یکم: مسیر آتش ? مقصد دوم مون یکی از مراکز موادی بود که قبلا پیش شون بودم ? … . اونجا هم اوضاع و احوالش فرق چندانی با جای قبلی نداشت… چشم هاش می لرزید … اگر یه تلنگر بهش می زدی گریه اش در میومد ? … جایی… بیشتر »
 نظر دهید »

 آداب و اعمال «ذیقعده الحرام»: 

23 خرداد 1400 توسط آرامش
┅┅❀ ? ﷽ ? ✿❀┅┅ ? آداب و اعمال «ذیقعده الحرام»: ? فضیلت نماز روز یکشنبه این ماه: ? در روز یکشنبه این ماه نمازى با فضیلت بسیار از رسول خدا “صلّى الله علیه و آله و سلم” روایت شده که مجملش آن است که هر که آن را بجا آورد، توبه‏‌اش مقبول و گناهش… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان 

23 خرداد 1400 توسط آرامش
#فرار_از_جهنم #قسمت_چهلم: قول شرف ? ✋ تمام مدتی که ما با هم حرف می زدیم عین جوجه ها که به مادرشون می چسبن … چسبیده بود به من ? … - هی استنلی، این بچه کیه دنبالت خودت راه انداختی؟ … پرستار کودک شدی؟ ? … . و همه زدن زیر خنده… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

23 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_سی_و_نهم: نمیکشمت ? سوار ماشین که شدیم ? ، زل زده بود به من ? … . - به چی زل زدی؟ … - جمله ای که چند لحظه قبل گفتی … یعنی قصد کشتن من رو نداری؟ ? … . محکم و با عصبانیت بهش چشم غره رفتم … من… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

23 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_سی_و_هشتم: جوجه مواد فروش هنوز از مدرسه زیاد دور نشده بودیم که چشمم به چند تا جوون هجده، نوزده ساله خورد … با همون نگاه اول فهمیدم واسطه مواد دبیرستانی هستن ? … زدم بغل و بهش گفتم پیاده شو … رفتیم جلو… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

23 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_سی_و_هفتم: ازش فاصله بگیر چشم هاش دو دو می زد … نگهبان اولی به ما رسید? … اون یکی با زاویه 60 درجه نسبت به این توی ساعت دهش ایستاده بود و از دور مواظب اوضاع بود … اومد جلو … در حالی که زیرچشمی به… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

23 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_سی_و_ششم: امتحانش مجانیه دم در دبیرستان منتظرش بودم … به موبایل حاجی زنگ زدم ? … گوشی رو برداشت … زنگ زدم بهت خبر بدم می خوام دو روز پسرت رو قرض بگیرم… من به تو اعتماد کردم؛ می خوام تو هم بهم… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

22 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_سی_و_پنجم: نوجوان آمریکایی ?? فردا صبح، مرخص شدم ? … نمی تونستم بی خیال از کنار ماجرای پسرش بگذرم … حس عجیبی به حاجی داشتم … پسرش رو پیدا کردم و چند روز زیر نظر گرفتم ? … دبیرستانی بود … و… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

22 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_سی_و_چهارم: پسنداز ? نمی دونستم چی بگم ? … بدجور گیرافتاده بودم … زندگیم رفته بود روی هوا … تمام پس انداز و سرمایه یک سالم ? … - من یه کم پول پس انداز کردم … می خواستم برای خودم یه تعمیرگاه… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

22 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_سی_و_سوم: غرامت ? به زحمت می تونستم توی راهرو رو ببینم … افسر پلیس داشت با کسی صحبت می کرد ? … . اومد داخل … دستم رو باز کرد و یه برگه رو گذاشت جلوم … آقای استنلی بوگان، شما تفاهمی و به قید ضمانت… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

22 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_سی_و_پنجم: نوجوان آمریکایی ?? فردا صبح، مرخص شدم ? … نمی تونستم بی خیال از کنار ماجرای پسرش بگذرم … حس عجیبی به حاجی داشتم … پسرش رو پیدا کردم و چند روز زیر نظر گرفتم ? … دبیرستانی بود … و… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

22 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_سی_و_یکم: انتخاب بچه ها حواسشون به ما بود … با دیدن این صحنه دویدن جلو ? ? … صورتش رو چرخوند طرف شون … برید بیرون، قاطی نشید … یه کم به هم نگاه کردن … مگه نمیگم از مسجد برید بیرون؟ ? …… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

21 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_سی_ام: گاو حیوان مفیدی است ? هنوز چند قدم ازش دور نشده بودم که بلند وسط مسجد داد… هی گاو ? … همه برگشتن سمت ما … جا خورده بودم … رفتم جلو و گفتم: با من بودی؟ ? … باور نمی کردم آدمی مثل حاج… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

21 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_نهم : خدای مرده همه رفتن … بچه ها داشتن وسایل رو جمع و مسجد رو مرتب می کردن … . یه گوشه ایستاده بودم … حاج آقا که تنها شد، آستین بالا زد تا به بقیه کمک کنه ? … رفتم جلو … سرم رو پایین… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

21 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_هشتم: بلد نیستم ? معنی؟ … من معنی قرآن رو بلد نیستم ? … با تعجب پرسید … یعنی نمی دونی این آیه ای که از حفظ خوندی چه معنایی داشت؟ ? … تعجبم بیشتر شد … آیه چیه؟ … با شنیدن این… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

21 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_هفتم: مسابقه بزرگ برگشتم با عصبانیت بهش نگاه کردم ? … دلم می خواست لهش کنم … مجری با خنده گفت ? … بیا جلو استنلی … چند جزء از قرآن رو حفظی؟ … جزء؟ ? … جزء دیگه چیه؟ … مات… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

21 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_ششم: شرکت کنندگان روز عید فطر بود … مرخصی گرفتم … دلم می خواست ببینم چه خبره ? … . یکی از بچه ها توی آشپزخانه مسجد، داشت قرآن تمرین می کرد ? … مسابقه حفظ بود … تمام حواسم به کار خودم… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

20 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_سی_ام: گاو حیوان مفیدی است ? هنوز چند قدم ازش دور نشده بودم که بلند وسط مسجد داد… هی گاو ? … همه برگشتن سمت ما … جا خورده بودم … رفتم جلو و گفتم: با من بودی؟ ? … باور نمی کردم آدمی مثل حاج… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

20 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_نهم : خدای مرده همه رفتن … بچه ها داشتن وسایل رو جمع و مسجد رو مرتب می کردن … . یه گوشه ایستاده بودم … حاج آقا که تنها شد، آستین بالا زد تا به بقیه کمک کنه ? … رفتم جلو … سرم رو پایین… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

20 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_هشتم: بلد نیستم ? معنی؟ … من معنی قرآن رو بلد نیستم ? … با تعجب پرسید … یعنی نمی دونی این آیه ای که از حفظ خوندی چه معنایی داشت؟ ? … تعجبم بیشتر شد … آیه چیه؟ … با شنیدن این… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

20 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_هفتم: مسابقه بزرگ برگشتم با عصبانیت بهش نگاه کردم ? … دلم می خواست لهش کنم … مجری با خنده گفت ? … بیا جلو استنلی … چند جزء از قرآن رو حفظی؟ … جزء؟ ? … جزء دیگه چیه؟ … مات… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان 

20 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_ششم: شرکت کنندگان روز عید فطر بود … مرخصی گرفتم … دلم می خواست ببینم چه خبره ? … . یکی از بچه ها توی آشپزخانه مسجد، داشت قرآن تمرین می کرد ? … مسابقه حفظ بود … تمام حواسم به کار خودم… بیشتر »
 نظر دهید »

حکایتهای پندآموز 

19 خرداد 1400 توسط آرامش
✍ گویند: صاحب دلی، برای اقامه نماز به مسجدی رفت. نمازگزاران، همه او را شناختند؛ پس، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود ودپند گوید. پذیرفت. نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوی او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست. بسم الله گفت و خدا… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

19 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_پنجم: به من اعتماد کن روز قدس بود … صبح عین همیشه رفتم سر کار … گوشی روی گوش ? ? ، مشغول گوش دادن قرآن، داشتم روی ماشین یه نفر کار می کردم? … اما تمام مدت تصویر حنیف و حرف های سعید توی سرم بود… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

19 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_چهارم: من تازه دارم زندگی می کنم سرم رو به جواب نه، تکان دادم ? … . من چیزی در مورد این جور مسائل نمی دونستم … اون روز سعید تا نزدیک غروب دریاره فلسطین و جنایات و ظلم های اسرائیل برام حرف زد …… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

19 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_سوم: بودن یا نبودن رمضان ? از نیمه گذشته بود … اونها شروع به برنامه ریزی، تبلیغ و هماهنگی کردن … . پای بعضی از گروه های صلیب سرخ و فعالان حقوق بشر به مسجد باز شده بود … توی سالن جلسات می نشستند و… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

19 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_دوم : رمضان ? زندگی سراسر ترس و وحشت من تموم شده بود … یه آدم عادی بین آدم های عادی دیگه شده بودم ? … . کم کم رمضان سال 2010 میلادی از راه رسید … مسلمان ها برای استقبالش جشن گرفتن ? … برای… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

19 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیست_و_یکم: خانه من ? رئیس تعمیرگاه حقوقم رو بیشتر کرد ? … از کار و پشتکارم خیلی راضی بود … می گفت خیلی زود ماهر شدم … دیگه حقوق بخور و نمیر کارگری نبود … خیلی کمتر از پول مواد بود اما حس فوق… بیشتر »
 نظر دهید »

ناسزا مگو

18 خرداد 1400 توسط آرامش
✨﷽✨ ? پیامبر اکرم(ص): ناسزا مگو! ناسزا اگر مجسم گردد بدترین و زشت‏‌ترین صورت‌ها را دارد ✍ عایشه همسر رسول اکرم(ص) در حضور ایشان نشسته بود که مردی یهودی وارد شد. هنگام ورود به جای سلام علیکم گفت: «السام علیکم» یعنی «مرگ بر شما». طولی نکشید که یکی دیگر… بیشتر »
 1 نظر

رمان

18 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت_بیستم: نگاه ? از سر کار برمی گشتم مسجد و اونجا توی اتاقی که بهم داده بودند؛ می خوابیدم ? … . چند بار، افراد مختلف بهم پیشنهاد دادن که به جای خوابیدن کنار مسجد، و تا پیدا کردن یه جای مناسب برم خونه اونها ? …… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

18 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار از جهنم #قسمت نوزدهم : مسئولیت پذیر باش ? وسایلم رو جمع کردم و زدم بیرون ? … ویل هم که انگار منتظر چنین روزی بود؛ حسابی استقبال کرد … تمام شب رو راه رفتم و قرآن گوش دادم … صبح، اول وقت رفتم در خونه حنیف زنگ زدم ?… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

18 خرداد 1400 توسط آرامش
#تولد_دوباره #فرار_از_جهنم #قسمت هیجدهم : انتخاب برگشتم … اما با حال و روزی که همه فهمیدن نباید بیان سمتم ? … . گوشی رو به ریکوردر وصل کردم … صدای حنیف بود … برام قرآن خونده بود ? … از اون به بعد دائم قرآن روی گوشم بود و… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

18 خرداد 1400 توسط آرامش
فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت هفدهم ⏪ فاصله ای به وسعت ابد. بین راه توقف کردم … کنترل اشک و احساسم دست خودم نبود … خم شدم و از صندلی عقب بسته رو برداشتم … . قرآن حنیف با یه ریکوردر توش بود … آخر قرآن نوشته بود … خواب بهشت دیده ام …… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

17 خرداد 1400 توسط آرامش
فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت پانزدهم وصیت . داشتم موادها رو تقسیم می کردم که یکی از بچه ها اومد و با خنده عجیبی صدام کرد … هی استنلی، یه خانم دم در باهات کار داره … . یه خانم؟ کی هست؟ … . هیچی مرد … و با خنده های خاصی ادامه داد …… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

17 خرداد 1400 توسط آرامش
فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت چهاردهم ⏪ در برابر گذشته . با مشت زدم توی صورتش … . آره. هم زبر و زرنگ تر شدم، هم قد کشیدم … هم چیزهایی رو تجربه کردم که فکرش رو هم نمی کردم … توی این مدت شماها کدوم گوری بودید؟ … . . خم شدم از روی زمین،… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

17 خرداد 1400 توسط آرامش
فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت سیزدهم خداحافظ حنیف . سریع تی شرت رو برداشتم و خداحافظی کردم … قطعا اون دلش می خواست با همسرش تنها صحبت کنه … . از اونجا که اومدم بیرون، از شدت خوشحالی مثل بچه ها بالا و پایین می پریدم و به اون تی شرت… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

17 خرداد 1400 توسط آرامش
فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت دوازدهم ❓ چطور تشکر کنم؟ . اون روز من و حنیف رو با هم صدا کردن … ملاقاتی داشتیم … ملاقاتی داشتن حنیف چیز جدیدی نبود … اما من؟ … من کسی رو نداشتم که بیاد ملاقاتم … در واقع توی 8 سال گذشته هم کسی برای… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

17 خرداد 1400 توسط آرامش
فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت یازدهم ✍ من و حنیف . صبح که بیدار شدم سرم درد می کرد و گیج بود … حنیف با خوشحالی گفت: دیشب حالت بد نشد … از خوشحالیش تعجب کردم … به خاطر خوابیدن من خوشحال بود … ناخودآگاه گفتم: احمق، مگه تو هر شب تا صبح… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

17 خرداد 1400 توسط آرامش
فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت دهم ? کابوس های شبانه . بعد از چند روز توی بیمارستان به هوش اومدم … دستبند به دست، زنجیر شده به تخت … هر چند بدون اون هم نمی تونستم حرکت کنم … چشم هام اونقدر باد کرده بود که جایی رو درست نمی دیدم … تمام… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان

17 خرداد 1400 توسط آرامش
فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت نهم ⏪ تصویر مات. ساکت بود … نه اون با من حرف می زد، نه من با اون … ولی ازش متنفر بودم … فکر کنم خودشم از توی رفتارم اینو فهمیده بود … یه کم هم می ترسیدم … بیشتر از همه وقتی می ایستاد به نماز، حالم ازش… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان.... فرار از جهنم

17 خرداد 1400 توسط آرامش
? قسمت هشتم ? هم سلولی عرب توی زندان اعتیادم به مواد رو ترک کردم … دیگه جزء هیچ باندی نبودم و از همه جدا افتاده بودم … تنها … وسط آدم هایی که صفت وحشی هم برای بعضی شون کم بود … . هر روزم سخت تر از قبل … کتک زدن و له کردن من، تفریح بعضی هاشون شده بود …… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان ....فرار از جهنم 

17 خرداد 1400 توسط آرامش
? قسمت هفتم ? زندان بزرگسالان هر شب که چشم هام رو می بستم با کوچک ترین صدایی از خواب می پریدم … چشمم که گرم می شد تصویر جنازه ها و مجروح ها میومد جلوی چشم هام … جیغ مردم عادی و اینکه با دیدن ماها فرار می کردن … کم کم خاطرات گذشته و تصویر آدلر و ناتالی… بیشتر »
 نظر دهید »

 آیا میدانید فقیر واقعی کیست؟

17 خرداد 1400 توسط آرامش
روزی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از اصحاب خود پرسید: فقیر کیست؟ اصحاب پاسخ دادند: فقیر کسی است که پول نداشته و دستش از مال دنیا تهی باشد. حضرت فرمود: آنکه شما می گویید فقیر واقعی نیست، فقیر واقعی کسی است که روز قیامت وارد محشر شود در حالی که… بیشتر »
 نظر دهید »

 کودک هفتاد ساله! 

17 خرداد 1400 توسط آرامش
? ? ? ? ? ? حضرت آیت الله جوادی آملی: ? زمان و عمر هر کسی از حیطه نفس او بیرون نیست و عمر حقیقی انسان را نباید با دفعات گردش زمین به دور خورشید محاسبه کرد. این عمر بیرونی برای ثبت در شناسنامه به کار می آید. عمر مفیدی که خدا به آن سوگند یاد می کند:… بیشتر »
 نظر دهید »

 نماز خوندن خجالت داره؟! 

17 خرداد 1400 توسط آرامش
✍️استاد قرائتی: برخی (نماز اول وقت را ترک می‌کنند چون) نگرانند که مشتری خود را از دست داده و درآمد و رزقشان کم می‌‌شود؛ بعضی نگرانند که مبادا دوستان خود را از دست بدهند؛ بعضی (دعوت به نماز نمی‌کنند چون) نگرانند که به سخنان و حرفشان بی‌اعتنایی شود. جای… بیشتر »
 نظر دهید »

رمان فرار از جهنم قسمت۶

17 خرداد 1400 توسط آرامش
? رمان فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت ششم ? این تازه اولش بود یه سال دیگه هم همین طور گذشت … کم کم صدای بچه ها در اومد … اونها هم می خواستن مثل کین برن سراغ دزدی مسلحانه، یه عده هم می خواستن برن سراغ پخش مواد … از دزدی های پایین شهر… بیشتر »
 نظر دهید »

 رمان فرار از جهنـــــم قسمت۵

17 خرداد 1400 توسط آرامش
? رمان فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت پنجم ☄ زندگی در خیابان شب رفتم خونه … یه سری از وسایلم رو برداشتم و زدم بیرون .. شب ها زیر پل یا گوشه خیابون می خوابیدم … دیگه نمی تونستم سر کار پاره وقتم برم … می ترسیدم فرارم رو از پرورشگاه به… بیشتر »
 نظر دهید »

 رمان فرار از جهنم قسمت ۴

17 خرداد 1400 توسط آرامش
? رمان فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت چهارم ? خشونت از نوع درجه B تمام وجودم آتش گرفته بود … برگشتم خونه … دیدم مادرم، تازه گیج و خمار داشت از جاش بلند می شد … اصلا نفهمیده بود بچه هاش از خونه رفتن بیرون … اصلا نفهمیده بود بچه های… بیشتر »
 نظر دهید »

 رمان فرار از قسمت سوم

16 خرداد 1400 توسط آرامش
? رمان فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت سوم 〽️خداحافظ بچه ها نفهمیدم چطوری خودم رو به بیمارستان رسوندم … . قفل در شل شده بود … چند بار به مادرم گفته بودم اما اون هیچ وقت اهمیت نمی داد … . . بچه ها در رو باز کرده بودن و از خونه اومده… بیشتر »
 نظر دهید »

 رمان فرار از جهنم قسم دوم

16 خرداد 1400 توسط آرامش
? رمان فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت دوم ‼️یک روز شوم صبح ها که از خواب بیدار می شدم … مادرم تازه،… و بدون تعادل برمی گشت خونه … حالی که تمام وجودش بوی گندی می داد روی تخت یا کاناپه ولو می شد … دوباره بعد از ظهر بلند می شد… بیشتر »
 نظر دهید »

 رمان فرار از جهنم قسمت اول

16 خرداد 1400 توسط آرامش
? رمان فرار از جهنــــــــــــ?ـــــــــــــــــم ? قسمت اول ? اتحاد، عدالت، خودباوری من متولد ایالت لوئیزیانا، شهر باتون روژ هستم. ایالت ما تاثیر زیادی در اقتصاد امریکا داره همیشه در کنار بزرگ ترین سازه های اقتصادی، بزرگ ترین جمعیت های کارگری حضور دارن… بیشتر »
 نظر دهید »

#اول_نصیحت_بعد_دوری 

16 خرداد 1400 توسط آرامش
♻️ﯾﻪ ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ ﺁﺩﻡ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻭﺍﺳﯽ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ. ﯾﻪ ﻋﺪﻩ ﺩﺍﺭﻥ ﮐﺎﺭ ﺧﻼﻑ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻦ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻧﻤﯽ‌ﺩﻭﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻋﺪﻩ ﺑﻤﻮﻧﻪ، ﯾﺎ ﺑﺮﻩ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ. ﻣﺜﻼً ﺩﺍﺭﻥ ﻏﯿﺒﺖ ﯾﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻦ، ﯾﺎ ﺩﺍﺭﻥ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺣﺮﻭﻡ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺭﻥ. ﺗﮑﻠﯿﻒ ﻣﺎ ﭼﯿﻪ؟ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭﻥ ﺟﺎ ﺑﻤﻮﻧﯿﻢ ﯾﺎ ﻧﻤﻮﻧﯿﻢ؟ ﻗﺮﺁﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ. ﻣﯽ‌ﮔﻪ ﻧﻪ… بیشتر »
 نظر دهید »

#قسم_نخور

16 خرداد 1400 توسط آرامش
?ﺑﻪ ﺧﺪﺍ، ﺑﻪ ﭘﯿﺮ، ﺑﻪ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ، ﺑﻪ ﺟﻮﻥ ﻣﺎﺩﺭﻡ، ﺑﻪ ﺟﻮﻥ ﺑﺎﺑﺎﻡ، ﺑﻪ ﺍﺭﻭﺍﺡ ﺧﺎﮎ ﭘﺪﺭﻡ، ﻭ … ? ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻗﺴﻢ؟ ﻃﺮﻑ ﻫﻤﯿﻦ‌ﻃﻮﺭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﻗﺴﻢ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺭﻩ ﺗﺎ ﮐﺎﺭﺵ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻩ. ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻭﻗﺖ‌ﻫﺎ ﺍﺯ ﻗﺴﻢ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ‌ﺷﻪ. ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻏﺸﻮﻥ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻧﺸﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻦ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻗﺴﻢ… بیشتر »
 نظر دهید »

 خجالت نمی‌کشی اومدی نماز! 

16 خرداد 1400 توسط آرامش
✍️آیت الله خامنه‌ای می‌‌فرمودند: من در مشهد اقامه نماز مسجدی را برعهده داشتم. جوانی با لباسی رنگارنگ در صف اول نماز نشسته بود که سالمندی به او طعنه زد که آیا خجالت نمی‌کشی با این لباس جلف در صف اول نشسته‌ای؟ او شرمنده شد و رفت در صف دیگر نشست. من به آن… بیشتر »
 نظر دهید »

 آثار و برکات ذکر یونسیه 

16 خرداد 1400 توسط آرامش
✨﷽✨ 1- پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله وسلم : هر بیمار مسلمانى که این دعا را بخواند، اگر در آن بیمارى (بهبودى نیافت و) مرد پاداش شهید به او داده مى شود و اگر بهبودى یافت خوب شده در حالى که تمام گناهانش آمرزیده شده است . 2- رسول خدا صلى الله… بیشتر »
 نظر دهید »

 دام های شیطان!

15 خرداد 1400 توسط آرامش
 هیچ راهی بهتر برای سرکوبی نفس از اتّصاف به صفت متواضعین و رفتار کردن مطابق رفتار و سیره و طریقه آنها نیست. در هر مرتبه از تکبّر که هستی و اهل هر رشته علمی و عملی و غیر آن که هستی، بر خلاف میل نفسانی چندی عمل کن، با تنّبهات علمی و تفکر در نتایج… بیشتر »
 نظر دهید »

#عمر_کوتاه

15 خرداد 1400 توسط آرامش
?ﺗﺎ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣیزاﺭﯼ ﻫﻔﺘﻪ‌ﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﻩ‌ﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻝ‌ﻫﺎ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻣﯿﺎﻥ ﻭ ﻣیرﻥ. ﺁﺩﻡ ﺑﺎﻭﺭﺵ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺯﻭﺩ ﻧﻮﺟﻮﻭﻥ ﻣﯽ‌ﺷﻪ ﺑﻌﺪ ﺟﻮﻭﻥ ﻣﯽ‌ﺷﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻝ ﻣﯽ‌ﺷﻪ ﺑﻌﺪ ﭘﯿﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻪ ﺑﻌﺪ ﭘﯿﺮ ﭘﯿﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺭﺍﻫﯽ ﺳﻔﺮ ﺁﺧﺮﺕ ﻣﯽ‌ﺷﻪ! ﺗﺎﺯﻩ ﺍﮔﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺵ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭﯾﻪ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﺮ… بیشتر »
 نظر دهید »

درمان از قرآن

15 خرداد 1400 توسط آرامش
? ? ? ? ? ? ? ✅ جواب همه گرفتاریها درقرآن! ?این جملات شاید حرف دل خیلی ها باشه ? گرفتاریهام زیاد شده ? دچار بیماری سختی شدم ? وضعیت مالیمون افتضاحه ? شرایط ازدواجم فراهم نیست ? زندگی کردن برام خیلی سخت شده ? و… ✅ حالا راه چاره چیست!؟ ? خداونددر… بیشتر »
 نظر دهید »

هدیه ای به حضرت زهرا سلام الله علیها 

15 خرداد 1400 توسط آرامش
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ✅ سوره ای که آموزش آن به کودک سفارش شده است ? ✍ در مورد اهمیت تعلیم قرآن، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: «سوره ی یس را به فرزندان خود بیاموزید؛ «فانها ریحانة القرآن؛ زیرا که آن گل خوشبوی قرآن است» ? (کتاب شریفه ی «فضائل القرآن… بیشتر »
 نظر دهید »

غروب جمعه...

14 خرداد 1400 توسط آرامش
ازیک‌جایے‌بہ‌بعد دنیابرمدار‌تکرار‌است؛ مدارتکرار‌روز‌هاۍ‌نبودنَت…! #اے‌غروب‌جمعہ‌آقایم‌چہ‌شد ? ؟! #آقاجونم?` بیشتر »
 نظر دهید »

 داستان کوتاه

14 خرداد 1400 توسط آرامش
هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی که دو نفر با هم گپ می زنند، گوش بایستم، ولی یک شب که دیروقت به خانه آمدم و داشتم از حیاط رد می شدم، به طور اتفاقی صدای گفت و گوی همسرم و کوچک ترین پسرم را شنیدم. پسرم کف آشپزخانه نشسته بود و همسرم داشت با او صحبت می… بیشتر »
 نظر دهید »

#عمل_صالح  

14 خرداد 1400 توسط آرامش
? ? حجت الاسلام والمسلمین قرائتی: ? عمل صالح خیلی توی قرآن آمده، عمل صالح چیست؟ مقدسین می‌‌‌‌‌گویند عمل صالح غسل جمعه، ناخن گرفتن، صدقه، نماز شب است. از این عبادتهایی که کار به کسی ندارد، ما همه اینها را قبول داریم تمام این مستحبات شخصی و فردی و عبادی… بیشتر »
 نظر دهید »

#نه_دنیا_داره_نه_آخرت

14 خرداد 1400 توسط آرامش
✍ﺑﻌﻀﯽ‌ﻫﺎ ﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎﺭﻭ ﺩﺍﺭﻥ ﻫﻢ ﺁﺧﺮﺗﻮ. ﺑﻌﻀﯽ‌ﻫﺎ ﺩﻧﯿﺎﺭﻭ ﺩﺍﺭﻥ ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺕ ﻧﺪﺍﺭﻥ. ﺑﻌﻀﯽ‌ﻫﺎ ﺁﺧﺮﺗﻮ ﺩﺍﺭﻥ ﻭﻟﯽ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ. ﺑﻌﻀﯽ‌ﻫﺎ ﻧﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺍﺭﻥ ﻧﻪ ﺁﺧﺮﺕ. ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﻪ ﺁﺧﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﺴﺘﻦ. ﻃﺮﻑ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭ ﮐﺎﺭ ﺧﻼﻑ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ، ﻣﻘﺎﻡ، ﯾﺎ ﻟﺬﺕ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺳﻪ، ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺵ ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ… بیشتر »
 نظر دهید »

 بدون پول هم می شود دلی را شاد کرد 

13 خرداد 1400 توسط آرامش
✨﷽✨ ✍ حاج آقا قرائتی: این غلط است که بگوییم دوای همه دردها پول است. در حدیث می خوانیم: اگر مؤمنی از گرفتاری مؤمنی که به سختی افتاده گره گشایی کرد، خداوند کارهای او را تسهیل می کند؛ چه در دنیا و چه در آخرت. «أَیمَا مُؤْمِنٍ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ کرْبَهً… بیشتر »
 نظر دهید »

 بهترین توشه ! 

13 خرداد 1400 توسط آرامش
❇️ عن الصادق جعفر بن محمدٍ،عن ابیه،عن جده علیهم السلام : قال : لَمّا أشرَف امیرُ المؤمنین علیه السلام الی المقابر ، یا اهل التربة ! و یا اهل الغربة! أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُکِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُکِحَتْ - وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ… بیشتر »
 نظر دهید »

 اخلاص در عمل !

13 خرداد 1400 توسط آرامش
در روایات می فرمایند: « عمل بدون علم» فایده ندارد و « علم بدون عمل» هم فایده ندارد؛ یعنی آن ثمر و میوه ای که انسان می خواهد از چیزی به دست بیاورد ، اگر علم و عمل با هم نباشد به دست نمی آورد؛ هم در اهداف مادّی و هم در اهداف معنوی این طور است . اول دستور… بیشتر »
 نظر دهید »

خوش بینی به خداوند

12 خرداد 1400 توسط آرامش
✍ حضرت امام رضا علیه السلام: به خداوند خوشبین باش ، زیرا هرکه به خدا خوشبین باشد ، خدا با گمان خوش او همراه است ، و هرکه به رزق و روزی اندک خشنود باشد ، خداوند به کردار اندک او خشنود باشد ، و هرکه به اندک از روزی حلال خشنود باشد ، بارش سبک و خانواده اش… بیشتر »
 نظر دهید »

مترف

12 خرداد 1400 توسط آرامش
✨﷽✨ ? اثر فکر گناه بر عاقبت انسان ✍ یکى از پولداران خوشگذران روزى جلوی درب خانه‌اش نشسته بود. زنی زیبا به حمام معروف یعنی حمام مَنجاب مى‌رفت، ولی راه حمام را گم کرده و خسته شده بود، چشمش به آن مرد افتاد، نزد او آمد و از او پرسید: حمام منجاب کجاست… بیشتر »
 نظر دهید »

تفریحات سالم 

12 خرداد 1400 توسط آرامش
✨﷽✨ ? برنامه ریزی برای تفریح ? ✍ حاج آقا قرائتی ? امام رضا(ع) در حدیثى مى ‏فرماید: ؛ سعی کنید اوقات خود را به چهار قسمت تقسیم کنید: 1⃣ ساعتی براى راز و نیاز با خدای بی نیاز. مناجات کوچکترین با بى نهایت بزرگ. 2⃣و ساعتی برای کسب و کار و پیدا کردن خرجى… بیشتر »
 نظر دهید »

در قیامت چند نوع حساب داریم؟ 

11 خرداد 1400 توسط آرامش
«حِساباً یَسِیراً» «حِساباً شَدِیداً» «سُوءُ الْحِسابِ» « بِغَیْرِ حِسابٍ» از قرآن استفاده مى‌شود، در قیامت براى مردم چند نوع حساب وجود دارد: ? کسانى‌که با مردم به عفو و رحمت برخورد کنند، حسابشان آسان ? کسانى‌که با مردم به سختى و دقت شدید عمل نمایند… بیشتر »
 نظر دهید »

انواع آدم ها

11 خرداد 1400 توسط آرامش
آدم ها انواع مختلفی دارند : ? بعضی ها مثل دریا هستند : عجیب با روحی بزرگ و آرامبخش خیلی ها دریا را دوست دارند خیلی ها از دریا خاطره دارند . خیلی ها با دریا خوش گذراندند. اما نهایتا دریا تنهاست … ? بعضی ها مثل کوه هستند : تا وقتی هستند محکمند… بیشتر »
 نظر دهید »
  • 1
  • 2
خرداد 1400
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        

رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 10
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 15
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 81
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1

جستجو

کاربران آنلاین

  • ثنا & صبا
  • صفيه گرجي
  • مريم گلي
  • طالب نور

آمار

  • امروز: 340
  • دیروز: 248
  • 7 روز قبل: 785
  • 1 ماه قبل: 1677
  • کل بازدیدها: 2292986

آرامش

http://www.ashoora.biz/mazhabi-projects/sore/sore_H_F/H10.png

  • zeynab
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس