آرامش

حقیقت، اصیل ترین ،جاودانه ترین و زیباترین راز هستی و نیاز آدمی است.
  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

داستان

01 شهریور 1399 توسط آرامش

احنف بن قیس نقل می کند: روزی به دربار معاویه رفتم و دیدم طعام‌های مختلفی برای او آوردند که حتی نام برخی را نمی‌دانستم.

پرسیدم: این چه طعامی است؟
معاویه جواب داد:
مرغابی است ، که شکم آن‌را با مغز گوسفند آمیخته و با روغن پسته سرخ کرده و نِیشکر در آن ریخته‌‏اند.

✍ بی اختیار گریه‏‌ام گرفت. معاویه با شگفتی پرسید: علّت گریه‏‌ات چیست؟
گفتم: به یاد علی بن ابیطالب افتادم. روزی در خانه او میهمان بودم.
آنگاه سفره‌‏ای مُهر و موم شده آوردند.
از علی پرسیدم: در این سفره چیست؟
پاسخ داد: نان جو گفتم: شما اهل سخاوت می‏‌باشید، پس چرا غذای خود را پنهان می‏‌کنید؟

✍ ? علی فرمود: این کار از روی خساست نیست، بلکه می‏ترسم حسن و حسین‏، نان‌ مرا با روغن زیتون یا روغن حیوانی، نرم و خوش طعم کنند. گفتم: مگر این کار حرام است؟ علی فرمود: نه، بلکه بر حاکم امت اسلام لازم است در طعام خوردن، مانند فقیرترین مردم باشد تا فقر مردم، باعث کافر شدن آنها نگردد و هر وقت که فقر به مردم فشار آورد بگویند:
بر ما چه باک، سفره امیرالمؤمنین نیز مانند ماست.

✍ ? معاویه گفت: ای احنف! مردی را یاد کردی که فضیلت او را نمی‌توان انکار کرد.

منبع: الفصول العلیه ، صفحه 51

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

کلیدواژه ها: امام علی ع شکم غذا گریه

موضوعات: داستان لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

رتبه

    جستجو

    کاربران آنلاین

    • طهماسبي
    • راضيه فارغ
    • فضه اسلامی
    • خلوت نشینِ گوشه‌ی گوهرشاد
    • یا علی بن الحسین الاصغر(ع)

    آمار

    • امروز: 320
    • دیروز:
    • 7 روز قبل: 67127
    • 1 ماه قبل: 130615
    • کل بازدیدها: 2422703

    آرامش

    http://www.ashoora.biz/mazhabi-projects/sore/sore_H_F/H10.png

    • zeynab
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس