آرامش

حقیقت، اصیل ترین ،جاودانه ترین و زیباترین راز هستی و نیاز آدمی است.
  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

 #عفو_گذشت

29 تیر 1399 توسط آرامش

#عفو_گذشت

 (مالک اشتر) روزی از بازار کوفه می گذشت با لباسی از کرباس خام و به جای عمامه از همان کرباس بر سر داشت و به شیوه فقراء عبور می کرد . یکی از بازاریان بر در دکانش نشسته بود ، چون مالک را بدید به نظرش خوار و کوچک جلوه کرد و از روی استخفاف کلوخی را به سوی او انداخت .

مالک به او التفات ننمود و برفت . کسی مالک را می شناخت و این واقعه را دید ، به آن بازاری گفت : وای بر تو هیچ دانستی که آن چه کس بود که به او اهانت کردی ؟ گفت : نه ، گفت : او مالک اشتر یار علی علیه السلام بود . آن مرد از کار بدی که کرده بود لرزه به اندامش آمد و دنبال مالک روانه شد که از او عذر خواهی کند . دید به مسجدی آمده و مشغول نماز است صبر کرد تا نمازش تمام شد ، خود را بر دست و پای او انداخت و پای او را می بوسید مالک سر او را بلند کرد و گفت : این چه کاری است می کنی ؟ گفت : عذر گناهی است که از من صادر شده است که ترا نشناخته بودم .

? مالک گفت : بر تو هیچ گناهی نیست ، به خدا سوگند که به مسجد نیامدم مگر برای تو استغفار کنم و طلب آمرزش نمایم.

منبع: منتهی الآمال ج1 ص212

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: حکایت لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

اسفند 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29

رتبه

    جستجو

    کاربران آنلاین

    • نورفشان

    آمار

    • امروز: 572
    • دیروز:
    • 7 روز قبل: 6319
    • 1 ماه قبل: 15321
    • کل بازدیدها: 2276711

    آرامش

    http://www.ashoora.biz/mazhabi-projects/sore/sore_H_F/H10.png

    • zeynab
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس