آرامش

حقیقت، اصیل ترین ،جاودانه ترین و زیباترین راز هستی و نیاز آدمی است.
  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

زندگی به سبک شهدا

03 مهر 1397 توسط آرامش

باران خیلی تند می آمد. بهم گفت « من می رم بیرون» گفتم « توی این هوا کجا می خوای بری؟» جواب نداد. اصرار کردم. بالاخره گفت « می خوای بدونی ؟ پاشو تو هم بیا. »

با لندرور شهرداری راه افتادیم توی شهر. نزدیکی های فرودگاه یک حلبی آباد بود. رفتیم آنجا. توی کوچه پس کوچه هایش پر از آب و گل و شل. آب وسط کوچه صاف می رفت توی یکی از خانه ها.

در خانه را که زد، پیرمردی آمد دم در. ما راکه دید، شروع کرد به بد و بی راه گفتن به شهردار. می گفت « آخه این چه شهردایه که ما داریم؟ نمی آد یه سری به مون بزنه، ببینه چی می کشیم. »

آقا مهدی بهش گفت «خیله خب پدرجان. اشکال نداره. شما یه بیل به ما بده، درستش می کنیم؟» پیرمرد گفت « برید بابا شماهام! بیلم کجا بود. »

از یکی از همسایه ها بیل گرفتیم. تا نزدیکی های اذان صبح توی کوچه، راه آب می کندیم.

 شهید مهدی_باکری
منبع :یادگاران، ج3 ص 15

 نظر دهید »

جراحت در راه خدا

03 مهر 1397 توسط آرامش

رسول اڪرم(ص)*

مَن جُرِحَ فی سَبیلِ اللّه ِ جاءَ یَومَ القِیامَةِ ریحُهُ کَرِیحِ المِسکِ . . . عَلَیهِ طابَعُ الشُّهَداءِ ؛

هر کس در راه خداوند مجروح شود ، در حالى وارد قیامت مى شود که بویش چون بوى مشک است . . . و نشان شهیدان را دارد .

منبع:میزان الحکمه ، ح 9814 .

 نظر دهید »

کاری را نیمه تمام نگذاشتن .

03 مهر 1397 توسط آرامش

 نظر دهید »

لذت یاد خدا..

02 مهر 1397 توسط آرامش

حضرت موسي عليه السلام عرض كرد :

خداوندا مي خواهم آن مخلوق را كه خود را خالص براي ياد تو كرده باشد و در طاعتت بي آلايش باشد را ببينم .
خطاب رسيد : اي موسي عليه السلام برو در كنار فلان دريا تا به تو نشان بدهم آنكه را مي خواهي . حضرت رفت تا رسيد به كنار دريا : ديد درختي در كنار درياست و مرغي بر شاخه اي از آن درخت كه كج شده به طرف دريا نشسته است و مشغول به ذكر خداست . موسي از حال آن مرغ سؤ ال كرد . در جواب گفت : از وقتي كه خدا مرا خلق كرده ، است در اين شاخه درخت مشغول عبادت و ذكر او هستم و از هر ذكر من هزار ذكر منشعب مي شود .
غذاي من لذت ذكر خداست . موسي سؤ ال نمود : آيا از آنچه در دنيا يافت مي شود آرزو داري ؟ عرض كرد : آري ، آرزويم اين است كه يك قطره از آب اين دريا را بياشامم . حضرت موسي تعجب كرد و گفت : اي مرغ ميان منقار تو و آب اين دريا چندان فاصله اي نيست ، چرا منقار را به آب نمي رساني ؟ عرض كرد :
مي ترسم لذت آن آب مرا از لذت ياد خدايم باز دارد . پس موسي از روي تعجب دو دست خود را بر سر زد .

منبع:خزینه جواهر ص318

 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 581
  • 582
  • 583
  • ...
  • 584
  • ...
  • 585
  • 586
  • 587
  • ...
  • 588
  • ...
  • 589
  • 590
  • 591
  • ...
  • 882
اسفند 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29

رتبه

    جستجو

    کاربران آنلاین

    • نورفشان

    آمار

    • امروز: 551
    • دیروز:
    • 7 روز قبل: 6319
    • 1 ماه قبل: 15321
    • کل بازدیدها: 2276711

    آرامش

    http://www.ashoora.biz/mazhabi-projects/sore/sore_H_F/H10.png

    • zeynab
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس